بستنی رو خوردیم و اومدیم بیرون ، دیدم شب شده و خیابون تاریکهیه نفر هم شغلش داشت کارشو میکرد و من زل زده بودم بهش !با دقت با تموم وجودم با خوده خود قلبم داشتم میدیدم:)یکم بعدترش یادم اومد که رفته بودیم سینما و هیچکسبه جز ما ۳تا نبود ، اما پسره گفت با یک نفر هم فیلم پخش میشه.بعد ما ترسیده بودیم و اومده بودیم بیرون ...تازه گفته بود اومدید فیلم ببینید ؟؟؟ :/اون طرف خیابون هم که داشتیم راه میرفتیم متوجه شدمیه اقایی داره دنبالمون تند تند قدم برمیداره ، به مریم و زهراگفتم یکم تندتر راه برید ، با زیاد شدن سرعت ما ، اونم ژست دویدن گرفت . تنها چیزی ک در دسترس بو زایمان طبیعی بدنبال سزارین !...
ما را در سایت زایمان طبیعی بدنبال سزارین ! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 6:47