زایمان طبیعی بدنبال سزارین !

خرید بک لینک
خدا کنه این حس و حالم گذرا باشه ، مخصوص همین برهه از زندگی باشه ،واس همه همین باشه !انگار قبلا یه آرامشی ، یه آخیشی داشتم که دیگه ندارمش ،نه تو شهر دانشجویی حس میکنم تو شهر و وطن خودمم ونه حتی تو شهر محل زندگیمون :(وقتی از بیرون زندگی دانشجویی منو میبینن فک میکنن خیلیخوش میگذره ، دارم میترکونم و ...عااااره ! خوبه ـ خوشم میگذره ، ولی مث یه اردو باحالهکه هی به خودم میگم اوکی خوش گذشت ، تموم شه .ولی تموم نمیشههههه :((شبا که از دانشگاه داریم میریم خوابگاه یه تیکه خیابون بایدپیاده بریم ، خب شب شده و در جهت مخالف خودروها باید حرکت کنیم . پس منمو کلی چراغ تو تاریکی و یه هندزفریتو گوشم و البته مریم هم بعضی وقتا حرف میزنه که متوجه نمیشم.تو اون راه دائم فک میکنم چیکار کردم که این شد ؟ از اینجا به بعد زندگی چطوریه؟ ! قراره خراب ترش کنم ؟+ نمیتونم توصیف کنم این حجم از غصه ی نشسته رو دلم رو.الان تو اتاق خودم هستم تو خونمون ، ولی انگار اینجا مهمونم،میخوام برم بیرون یه سری لباسام نیس ، میرم خوابگاه یه چیزاییمیخوام که تو اتاقمه :((اینا واس خودم هم احمقانه به نظر میرسه ولی چیزیه ک زایمان طبیعی بدنبال سزارین !...

ما را در سایت زایمان طبیعی بدنبال سزارین ! دنبال می‌کنید

برچسب: ای حال نامعلوم آروم باش,ای حال نامعلوم, نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 5:05

بستنی رو خوردیم و اومدیم بیرون ، دیدم شب شده و خیابون تاریکهیه نفر هم شغلش داشت کارشو میکرد و من زل زده بودم بهش !با دقت با تموم وجودم با خوده خود قلبم داشتم میدیدم:)یکم بعدترش یادم اومد که رفته بودیم سینما و هیچکسبه جز ما ۳تا نبود ، اما پسره گفت با یک نفر هم فیلم پخش میشه.بعد ما ترسیده بودیم و اومده بودیم بیرون ...تازه گفته بود اومدید فیلم ببینید ؟؟؟ :/اون طرف خیابون هم که داشتیم راه میرفتیم متوجه شدمیه اقایی داره دنبالمون تند تند قدم برمیداره ، به مریم و زهراگفتم یکم تندتر راه برید ، با زیاد شدن سرعت ما ، اونم ژست دویدن گرفت . تنها چیزی ک در دسترس بو زایمان طبیعی بدنبال سزارین !...

ما را در سایت زایمان طبیعی بدنبال سزارین ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 6:47

صفحه بندی